دسته بندی ها
برچسب ها
احساس امنیت با ….
احتمالا این جمله رو حداقل یک بار شنیدی: «بذار گریه کنه.» «بغلش نکن.» «اگه بری پیشش، عادت میکنه.» راستش این یکی از رایجترین توصیههاییه که به مامانها داده میشه. اما یه سوال... * وقتی یه بچه میترسه، خستهست یا به…
احتمالا این جمله رو حداقل یک بار شنیدی:
«بذار گریه کنه.»
«بغلش نکن.»
«اگه بری پیشش، عادت میکنه.»
راستش این یکی از رایجترین توصیههاییه که به مامانها داده میشه. اما یه سوال… *
وقتی یه بچه میترسه، خستهست یا به مامانش نیاز داره، از چه راهی میتونه اینو بگه؟ اون که نمیتونه توضیح بده چه حسی داره. * ابزارش چیه؟
گریه. صدا زدن. دنبال مامان راه افتادن. بغل خواستن.
*برای همین پشت هر گریهای لجبازی یا وابستگی نیست. *
خیلی وقتها بچه داره یه نیاز رو اعلام میکنه. نیازی که ممکنه گرسنگی باشه. خستگی باشه. ترس باشه. یا فقط نیاز به این که مطمئن بشه مامان نزدیکشه.
این به این معنی نیست که باید با اولین صدا همه چیز رو رها کنیم. زندگی واقعی که این شکلی نیست.
اما فرق هست بین:
«صداتو شنیدم.» و «انگار هیچکس متوجه من نشد.»
گاهی یه جمله ساده مثل: «الان میام پیشت.» یا «مامان صداتو شنید.» برای یه بچه کوچیک خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکنیم آرامشبخشه. شاید مهمترین چیزی که بچهها توی سالهای اول زندگی یاد میگیرن این باشه: «وقتی به آدمهای مهم زندگیم نیاز دارم، حواسشون به من هست.» *و این حس، کمکم تبدیل میشه به همون چیزی که اسمش رو میذاریم:
احساس امنیت*